سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 20 دی ماه سال 1390
توسط: امین

خواب زمستان

سلام خدمت همه دوستان.البته از بس دیر به دیر میام دیگه اینجا شده مثه محله ی جهودا

اما این بار یکی از شعرام که خیلی دوسش دارم رو براتون گذاشتم که امیدوارم توی این زمستون

به دلتون بشینه...این شعر رو برای غلامرضا بروسان و الهام اسلامی خوندم که متاسفانه چند وقت پیش به عمرشون دادن به شما خدا بیامرزتشون...

</

هوا سرد است امشب باد و بورانی است در جنگل

درون باد میپیچد صدای مرغکی تنبل

میان کلبه ی گرم من و تو شعله میبخشد به ما گرمای این منقل

تو مشغول تماشای شکست شاخه ها هستی و من در حال روشن کردن مشعل

خدا را لا به لای لحظه هایم داده ام صیقل

نمازم را نشسته مینوازم وای از این تاول

چه بی رحمانه باران میشلوغد صحنه ی تاریک و ساکت را

گلویم هرز میخواند سرودی ساده و زیبا

از این تکرار پر معنای رعد وبرق خواب آلوده میفهمم،

خدا نزدیک ما از عشق میگوید

و پا بر عرش میکوبد

و باران میرسد بر ما

تو میترسی از این غوغا

تورا آهسته در آغوش میگیرم

تو را میگویم از فردا

تو را میگویم از خورشید و از صحرا

تو را میگویم از دریا

و حالا خواب نم نم چشم زیبای تورا...

محمدامین ناجی

http://www.packetinsider.com/blog/nature/wp-content/uploads/2010/02/study-window-view.jpg

شنبه 19 شهریور ماه سال 1390
توسط: امین

چه بهتر که رفتی

چه بهتر که رفتی از این خواب خلوت
چه بهتر که چشمات نموندن تو حسرت
من حتی یه فانوس واسه شب ندارم
که وقتی میخوابی کنارت بذارم
به جایی رسیدم که مرگ آرزومه
به جایی که هر لحظه غم تو گلومه
تو از من بریدی،گذشتی چه راحت
من اما به چشمات نکردم خیانت
منم باشه میگم به هر زجر و سختی
چه بهتر که رفتی،چه بهتر که رفتی
من از تو نمیخوام که با من بمونی
یا روزای خوبو به یادم بیاری
حالا که تو رفتی خوشم با نبودت
میخوام که بمیرم ، تو حرفی نداری؟
من ازدار دنیا همین قلبو دارم
اینم باشه پیشت واسه یادگاری
یه کم گریه میخوام تو آغوش گرمت
که باشه یه مرهم به این زخم کاری
چقد حس و حالت سبک میشه وقتی
که هر لحظه میگم: چه بهتر که رفتی 
................................ 
این ترانه رو هم برای جلوگیری از سو استفاده توی وبلاگ و سایت شعر نو ثبت کردم 
محمد امین ناجی
شنبه 19 شهریور ماه سال 1390
توسط: امین

بمون با من(یه شعر و یه خبر مهم)

منم مثل سکوت تو با این تنهایی درگیرم          تو آغوش تو میخوابم نباشی بی تو میمیرم
 من از تو تا خودم راهی نمی بینم بمون با من         که من تا زنده هستم در خیالات تو زنجیرم
  
   بمون با من که من احساس بودن رو                             فقط از قلب بیدار تو میگیرم
هنوزم قطره های اشک چشمامو                  به پای بوته ها می پاشم و میرم
       تا دستامو بگیره اون خدایی که                       میدونه من بدون تو چه دلگیرم

              من از تو تا خودم راهی نمیبینم بمون با من          

 من از سرمای این روزای بی همسایه میترسم         من از حال خراب تو تو این روزا خبر دارم 

  تو هم عاشق نمیشی مثل من هرگز                     تو هم آشفته هستی مثل افکارم 
  بزار از تو به من این فاصله کم شه                     نمی دونی چقد مشتاق دیدارم
 
....................................................... 
اطلاعیه مهم 
سلام به همه دوستان 
قرار نبود این ترانه رو اینجا بزارم اما به دلایل امنیتی و جلوگیری از سو استفاده 
هم تو وبلاگم و هم توی سایت شعر نو گذاشتم 
چند تا کار دیگه هم هست که باید بزارم که اونا هم به خاطر جلوگیری از سو استفاده ی 
چند تا از خواننده ها هست و  هدفم از این کار اینه که شعرام به اسم خودم توی اینترنت ثبت باشه هر چند به زودی توسط انتشارات حافظ چاپ میشه اما لازم دونستم که هر چه زود تر  
ثبتشون کنم. 
پیروز و مانا باشید 
محمد امین ناجی
یکشنبه 2 مرداد ماه سال 1390
توسط: امین

آه میکشم

دستی بر این آسمان سیاه میکشم 

در کهکشان خالی خود ماه میکشم 

گفتی بمان همین جا در انتظار من 

اما تو برنگشتی و من آه میکشم 

 

سلام به همه دوستای گلم 

ببخشید چند وقتی در گیر بودم 

اومدم این شعرو گذاشتم  

که شما رو هم در احساس خودم شریک کنم 

ایشالا به زودی خبرای خوبی بهتون میدم  

محمد امین ناجی

شنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1390
توسط: امین

من یه چترم

من یه چترم که همیشه زیر رگبار غرورت

میشکنه اما نمیگه کی شده سنگ صبورت

من یه چترم که به اندازه ی قطره های بارون

تنمو به تیر بستن رعد و برقای زمستون

من یه چترم که یه روزی سایه ی سر تو بودم

سقف طوفان تو بودم با تموم تا ر و پودم

من یه چترم که واسه همیشه بسته س

من یه چترم که از این زمونه خسته س

من یه چتر کهنه ی سیاه مرده م

که همیشه غصه ی مردمو خوردم

من یه چترم...


سلام به همه دوستایی که میان و نظر میدن

منتظر نظراتتون هستم

چهارشنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1390
توسط: امین

با تو شادم

امیدم بی اثر مونده چشام بی تو به در مونده     

 من اون احساس غمگینم که بی تو تا سحر خونده 

 

چه آسون میگذری از من با اون قلب مثه آهن  

نمیدونی چه غمناکه غمای کهنه رو شستن 

 

هنوزم بی تو میگیره دل شمدونی تو باغچه 

داره خاک میخوره کم کم فال حافظ توی طاقچه 

 

تو احساس منی خاتون بمون با من زیر بارون  

بگیر دستامو باور کن که ما عاشق شدیم آسون 

 

تو آتیش باش و من بادم که توی جنگل افتادم  

تو میدونی تو این غربت از اینکه با توام شادم 

 

سلام به همه البته همه ای در کار نیست چون این وبلاگو دیر به دیر آپ میکنم بازدید کننده نداره 

اما از این به بعد سعی میکنم هر هفته آپ کنم 

راستی منو از نظراتتون محروم نکنید 

جمعه 30 مهر ماه سال 1389
توسط: امین

ای خدا تنهایم

ای خدا تنهایم
مدتی هست که پای دل من با گل تنهایی مرداب زمان درگیر است
و به این برکه ی نمناک تسلی شب من غمناک است
و در این کلبه ی قحطی زده ی نکبت صاحب مرده اشک من کولاک است
پشت این پنجره ی بی شیشه جنس انسانی مردم چه تماشا دارد
و کسی نیست بگوید یک مرد
کنج تنهایی نزدیک ترین تاریکی
چشم امید به یک خنده ی زیبا دارد

پنجشنبه 18 شهریور ماه سال 1389
توسط: امین

من و تو

من و تو وارث این تقدیریم   بی خداحافظی از هم میریم

قصه ی ما همه جا می پیچه   ما اگه جدا بشیم می میریم

از جدایی مون گلا می خشکن  آخه ما با گلدونا درگیریم

من و تو با همه دنیا قهریم    آره ما از همه دنیا سیریم


سه شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1389
توسط: امین

یه روزی میاد

یه رو زی میاد که همدمی داشته باشم خدا بزرگه
یه روزی میاد که مرهمی داشته باشم خدا بزرگه
هنوزم با این دل خسته ی خسته پر امیدم
یه روزی میاد که مریمی کاشته باشم خدا بزرگه

 

یه روزی میاد میشه عزیز من اما کدوم روز؟
یه روزی میاد برای خندیدن اما کدوم روز؟
به امید اون شبای کاغذی  تقویم و بردار
یه روزی رو تا بزن         اماکدوم روز؟

 

یه روزی میاد خدا منو میبینه   منتظر باش
 یه کسی میاد به پام میشینه  منتظر باش
میدونی که این روزا  سردم و داغون
یه روزی میاد که جات روی زمینه  منتظر باش
     
یه روزی میاد خدا میبینه گریه مو   پس نمیخندم
یه روزی میاد خدا میبینه بغضم و پس نمیخندم
یه روزی بغض منم تموم میشه خدا بزرگه
باید این گریه هامو تموم کنم  پس نمیخندم 

 

محمد امین ناجی

جمعه 12 تیر ماه سال 1388
توسط: امین

با خزانت نیز خواهم ساخت

تا گل غربت نرویاند بهار از خاک جانم
با خزانت نیز خواهم ساخت، خاک بی خزانم
گرچه خشتی از تو را حتی به رویا هم ندارم
زیر سقف آشناییهات می خواهم بمانم
بی گمان زیباست آزادی ولی من چون قناری
دوست دارقفس باشم که زیباتر بخوانم 

 در در همین ویرانه خواهم ماند و از خاک سیاهش
شعرهایم را به آبی های دنیا می رسانم
گر تو مجذوب کجا آباد دنیایی من اما
جذبه ای دارم که دنیا را به اینجا می کشانم
نیستی شاعر که تا معنای حافظ را بدانی
ورنه بیهوده نمی خواندی به سوی عاقلانم
عقل یا احساس، حق با چیست؟پیش از رفتن ای خوب
کاش می شد این حقیقت را بدانی یا بدانم 

محمد علی بهمنی